
همانند این شمع از داغ عشقت می سوزم
دل شکسته یا ...دل شکانده
دل شکسته بودم .و تنها همدم خویش را پروردگار عالم دیدم
نزدش رفتم
از دل شکسته ام گفتم
درب محبتی که بسته شده بود
خانواده ای که از عشق لبریز بود و...
و این که امروز هیچ از آن ها را ندارم
چاره ای خواستم
دلیلی خواستار شدم
اما
خداوند نیز مرا از خود راند
ناراحت بازگشتم در فکر چاره ای بودم
اما چه شد
...

...
هیچ
دوباره به درب مملو از محبت خداوند رفتم
دوباره پرسش کردم
و این بار نیز بی پاسخ بر گشتم
دوباره فکر چاره کردم
دوباره خواهان محبت شدم
و این بار به درب خداوند رفتم
این بار خداوند من را با پاسخی گران برگرداند
می دانی چه بود
در پاسخش من را به دلم رجوع داد و در آن جا هیچ محبتی مبود و هیچ خانواده پر عشقی مبودو ....
و من نبودم که دل شکسته بودم
عالم بود که من بر آن چیره بسته بودم و
باطل و کفر را به آن چیره می کردم
و خود نمی دانستم
و این جا پروردگار من را به نظافت دلم دعوت کرد
و به من آموخت که هر گاه دلت شکست ببین آیا دل شکسته ای از خویش داری
اگر داری آگاه باش این وجدانت است که دل شکسته دلشکسته دیگری است
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...


به اولین اشک چشمانه شقایق قسم،که کسی را جز تو دوست نداشتم و
نخواهم داشت.
جدایی از تو برایم سخت است اما عشق که یک جانبه باشد ارزشی نداردو
فقط باعث عذاب میشود.
اما من این عذاب را دوست دارم،با تمام سختی هایش.